<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>علوم ترویج و آموزش کشاورزی ایران</title>
    <link>http://www.iaeej.ir/</link>
    <description>علوم ترویج و آموزش کشاورزی ایران</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>سخن سردبیر</title>
      <link>http://www.iaeej.ir/article_246562.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل رفتار استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی در میان دانشجویان کشاورزی: رویکرد تلفیقی مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) و شبکه عصبی مصنوعی (ANN)</title>
      <link>http://www.iaeej.ir/article_241770.html</link>
      <description>با توجه به گسترش پرشتاب فناوری‌های هوش مصنوعی در عرصه‌های گوناگون، شناسایی عوامل مؤثر بر پذیرش و به‌کارگیری این ابزارها توسط دانشجویان اهمیتی روزافزون یافته است. هدف این پژوهش، تحلیل رفتار استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی در میان دانشجویان کشاورزی با رویکرد تلفیقی مدل‌سازی معادلات ساختاری و شبکه عصبی مصنوعی بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی-پیمایش بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانشجویان دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری بود که در دوره&amp;amp;shy;های آموزشی مرتبط با هوش مصنوعی شرکت کرده بودند. با استفاده از جدول کرجسی و مورگان حجم نمونه 176 نفر تعیین و داده&amp;amp;shy;ها با روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای با انتساب متناسب جمع‌آوری شدند. ابزار اصلی پژوهش پرسشنامه بود که روایی و پایایی آن مورد تأیید قرار گرفت. در این مطالعه برای تحلیل داده‌ها از مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) با نرم‌افزار پی‌ال‌اس نسخه ۳ (Smart PLS3) و نیز تحلیل شبکه عصبی مصنوعی (ANN) استفاده شد تا دیدگاه‌های مکمل خطی و غیر خطی در تبیین رفتار کاربران مورد بررسی قرار گیرد. یافته‌ها نشان داد که تمامی متغیرهای مورد بررسی شامل هنجار اجتماعی، خودکارآمدی، سودمندی درک‌شده، سهولت درک‌شده و دسترسی به فناوری اثر مثبت و معناداری بر رفتار استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی دارند. در میان این عوامل، هنجار اجتماعی بیشترین نقش را در تحلیل SEM ایفا کرد؛ به‌گونه‌ای که حمایت همسالان، اساتید و فضای دانشگاهی مهم‌ترین محرک استفاده از این فناوری‌ها تلقی شد. در مقابل، تحلیل ANN اهمیت ویژه‌ای برای خودکارآمدی قائل شد و نشان داد که باور دانشجویان به توانایی فردی برای استفاده از فناوری می‌تواند عاملی پنهان، اما بسیار تأثیرگذار باشد. همچنین نتایج نشان داد که بدون دسترسی کافی به زیرساخت‌های فناوری، سایر عوامل انگیزشی کارایی لازم را نخواهند داشت. بر اساس نتایج، تقویت فرهنگ استفاده از فناوری در محیط دانشگاهی، ارتقای خودکارآمدی دیجیتال دانشجویان، توسعه زیرساخت‌های فناورانه، طراحی ابزارهای کاربرپسند متناسب با نیازهای رشته کشاورزی و ارائه آموزش‌های مداوم و به‌روز در حوزه هوش مصنوعی می‌تواند پذیرش و بهره‌برداری از این ابزارها را در آموزش عالی کشاورزی تسهیل کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست یک چارچوب تحلیلی یکپارچه در شناسایی راهبردهای توسعه گردشگری هوشمند کشاورزی در استان کرمانشاه</title>
      <link>http://www.iaeej.ir/article_241914.html</link>
      <description>نواحی روستایی با وجود ظرفیت&amp;amp;shy; های متعدد کشاورزی و فرهنگی عموماً با چالش &amp;amp;shy;های ساختاری مواجه هستند. گردشگری هوشمند کشاورزی با ایجاد پیوند نظام‌مند بین دو بخش کشاورزی و گردشگری و به&amp;amp;shy; کارگیری راهکارهای مبتنی بر فناوری، نقش بسزایی در خروج از این چالش&amp;amp;shy; ها ایفا می&amp;amp;shy;کند؛ اما نفوذ این فناوری در بین کشاورزان اندک است. این پژوهش با استفاده از چارچوب تحلیلی Meta-SWOT به شناسایی راهبردهای توسعه گردشگری هوشمند کشاورزی در استان کرمانشاه پرداخته است. این پژوهش به‌ صورت توصیفی-تحلیلی انجام شد و داده &amp;amp;shy;ها از طریق مصاحبه و تکمیل پرسشنامه گردآوری گردید. افراد مشارکت&amp;amp;shy;کننده در این پژوهش شامل 18 نفر از خبرگان بخش کشاورزی و گردشگری استان بودند که به‌صورت هدفمند و بر اساس معیار‌های مشخص انتخاب شدند. نتایج نشان داد مهم‌ترین منابع و قابلیت‌های استان برای توسعه این نوع گردشگری شامل "وجود تعداد زیاد بهره&amp;amp;shy; بردار کشاورزی و اراضی زراعی"، "تنوع فعالیت‌های کشاورزی، دامی، باغی" و "وجود نیروی انسانی متخصص و با تجربه در زمینه کشاورزی" است. نتایج بررسی عوامل محیطی نشان داد که "عدم ارائه آموزش&amp;amp;shy; های کافی و مناسب برای کشاورزان در زمینه گردشگری هوشمند کشاورزی و مزایای آن"، "تغییرات اقلیمی و بلایای طبیعی مانند خشکسالی&amp;amp;shy; های طولانی&amp;amp;shy;مدت و مشکل کم آبی" و "مسن بودن کشاورزان" با بیشترین میزان قدرت و تأثیرگذاری به عنوان موانع توسعه گردشگری هوشمند کشاورزی استان شناخته شدند. بر اساس نقشه راهبردی، سه راهبرد مهم توسعه این نوع گردشگری، "برگزاری دوره&amp;amp;shy;ای جشنواره&amp;amp;shy; های هوشمند قومی-کشاورزی با استفاده از تنوع قومی و فرهنگی"، "ایجاد شتاب&amp;amp;shy; دهنده تخصصی گردشگری هوشمند کشاورزی با استفاده از ظرفیت شرکت &amp;amp;shy;های دانش &amp;amp;shy;بنیان" و "ایجاد آزمایشگاه گردشگری هوشمند با استفاده از قابلیت‌های مرکز نوآوری" می&amp;amp;shy;باشد. این پژوهش پیشنهاد می‌کند که ضمن تسهیل زیرساخت‌ها، برنامه‌ریزی لازم برای آموزش و آشنا کردن کشاورزان با گردشگری کشاورزی و هوشمندسازی آن، از طریق برنامه‌ها و نرم‌افزارهای آموزشی و همچنین رسانه‌های پرمخاطب انجام شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ترسیم الگوهای ذهنی کشاورزان پیرامون تغییر کشت همسو با شرایط کم‌آبی (مورد مطالعه شهرستان باشت)</title>
      <link>http://www.iaeej.ir/article_236081.html</link>
      <description>ذهنیت، مقدمه‌ای بر رفتار است و تبیین رفتار بدون شناخت آن ممکن نیست. پژوهش حاضر با هدف ترسیم الگوی ذهنی کشاورزان پیرامون جایگزینی کشت از محصولات آب‌دوست به کم آب&amp;amp;shy; بر در شهرستان باشت با استفاده از روش کیو انجام گرفت. مشارکت&amp;amp;shy; کنندگان پژوهش، 32 کشاورز خبره بودند که با استفاده از نمونه&amp;amp;shy; گیری هدفمند از نوع موارد بحرانی انتخاب شدند. از مرور پیشینه و تالار گفتمان، تعداد 39 کارت کیو (عبارت کیو) استخراج گردید. به&amp;amp;shy;منظور اطمینان از اعتبار داده‌ای و تأییدپذیری عبارات، از نظارت اعضای گروه تحقیق، مشارکت&amp;amp;shy; کنندگان و خودبازبینی محققان بهره گرفته شد. مشارکت‌کنندگان با مرتب‌سازی کارت‌های کیو در طیف موافق، مخالف و بی‌نظر، داده‌ها را ایجاد کردند. این داده‌ها در نرم‌افزار SPSS26 وارد و با تحلیل عاملی کیو مورد واکاوی قرار گرفتند. تحلیل &amp;amp;shy;ها نشان داد، دو الگوی ذهنی متمایز پیرامون کشت محصولات کم آب‌بر قابل ترسیم است که 34/55 درصد از واریانس کل را تبیین می&amp;amp;shy; کنند. بیشترین واریانس تبیین شده به الگوی ذهنی &amp;amp;laquo;حمایت&amp;amp;shy; مدار&amp;amp;raquo; با سهم تبیین واریانس22/14 درصد تعلق گرفت که این الگوی ذهنی، ترویج کشت محصولات کم آب‌بر را منوط به حمایت دولت با ارائه بسته &amp;amp;shy;های انگیزشی و تشویقی از جمله تحویل نهاده و بذر به&amp;amp;shy; صورت بلاعوض یا اعتباری، تسهیلات ارزان‌قیمت و تعیین قیمت خرید تضمینی متناسب با هزینه تولید، پرداخت یارانه تولید، پرداخت غرامت در برنامه بیمه با مشارکت کشاورزان، نظارت و حمایت بر تولید (وسایل، ادوات و نهاده&amp;amp;shy; ها)، بازاریابی فروش، سرمایه‌گذاری در صنایع تبدیلی و تکمیلی و توجه به منابع معیشتی خانوار درنظر دارند. در حالی که الگوی ذهنی دوم، تحت عنوان &amp;amp;laquo;زیر ساخت &amp;amp;shy;مدار&amp;amp;raquo; با سهم 12/40 درصد از واریانس کل، معتقد است که با ایجاد زیرساخت‌هایی ضروری از جمله آزمایش و تحقیق کشت محصول کم آب‌بر در منطقه، ترویج کشاورزی قراردادی با سرمایه&amp;amp;shy; گذاری در ایجاد زیرساخت&amp;amp;shy; ها به کمک یک برنامه راهبردی، زمینه جایگزینی کشت فراهم می&amp;amp;shy; گردد و تهدیدهای بوم&amp;amp;shy; شناختی و مسائل اقتصادی مرتفع می&amp;amp;shy; شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل رانشی و کششی مهاجرت روستاییان: از دیدگاه جامعه مبدا و مهاجران ترامکان</title>
      <link>http://www.iaeej.ir/article_237546.html</link>
      <description>مهاجرت روستا ـ شهری یکی از پدیده‌های مهم اجتماعی ـ اقتصادی است که عوامل متعددی بر آن تأثیر می&amp;amp;shy;گذارند. بررسی علل مهاجرت از دیدگاه مهاجران ترامکان در کنار دیدگاه جامعه مبدأ می‌تواند به درک عمیق‌تر انگیزه‌ها و عوامل محرک این پدیده در جوامع روستایی کمک کند. با توجه به اهمیت شناخت این عوامل، پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل رانشی و کششی مهاجرت روستا ـ شهری از دیدگاه جامعه مبدأ و مهاجران ترامکان انجام شد. این مطالعه پیمایشی است و داده‌ها از طریق پرسشنامه با روایی صوری و پایایی تأییدشده (آلفای کرونباخ 0/751) جمع‌آوری گردیدند. نمونه آماری شامل 390 نفر از روستاییان و 150 نفر از مهاجران ترامکان شهرستان بهبهان بود. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSSver26 واکاوی شدند. نتایج تحلیل عاملی نشان داد که برای جامعه مهاجران ترامکان 66/8 درصد از واریانس کل و برای جامعه مهاجرفرست 63 درصد توسط هشت عامل شغلی ـ درآمدی، اقتصادی، آموزشی، اجتماعی، تبعیض شهر و روستا، زیرساختی، جغرافیایی ـ اقلیمی و فرهنگی تبیین شدند؛ به‌گونه‌ای که عوامل شغلی ـ درآمدی و آموزشی مهم‌ترین محرک‌های مهاجرت بودند؛ در حالی‌ که عوامل فرهنگی و جغرافیایی ـ اقلیمی کم‌ترین تأثیر را داشتند. تشابه نتایج تحلیل عاملی دو گروه نیز نشانگر آن است که مهاجران ترامکان به دلیل تجربه زندگی در روستا و آشنایی با مشکلات و تشابه جغرافیایی و فرهنگی با جامعه مبدأ دیدگاه‌های نزدیک با آنان داشته‌اند و این دیدگاه مشترک باعث می‌شود هر دو گروه عوامل مشابهی را به‌عنوان دلایل مهاجرت درنظر بگیرند. به‌منظور کاهش عوامل رانشی و ایجاد کشش در مبدأ، پیشنهاد می‌گردد اقداماتی انجام شود که موجب تسهیل سرمایه‌گذاری مهاجران ترامکان در روستاهای مبدأ خود شده و به ایجاد فرصت‌های اقتصادی متنوع در روستا کمک نماید تا از این طریق پدیده مهاجرت به‌ویژه در میان قشر جوان کنترل‌شده و ارتباط پایدار مهاجران ترامکان با جامعه مبدأ خود نیز حفظ شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی مدل پذیرش الگوی کشت استان همدان از دیدگاه خبرگان</title>
      <link>http://www.iaeej.ir/article_238032.html</link>
      <description>اصلاح الگوی کشت به‌عنوان یکی از مهم‌ترین الزامات بخش کشاورزی کشور به‌صورت گسترده از سوی کارشناسان و فعالان این حوزه مورد تأکید قرار گرفته است؛ این در حالی است که پذیرش الگوی کشت جدید و بهینه از سوی کشاورزان به عوامل متعددی بستگی دارد. هدف اصلی این پژوهش شناسایی مدل پذیرش الگوی کشت استان همدان از دیدگاه خبرگان می&amp;amp;shy;باشد. پژوهش حاضر به لحاظ هدف کاربردی و به لحاظ پاردایم از نوع تحقیقات آمیخته (کیفی ـ کمی) با رویکرد اکتشافی می‌باشد. روش تحقیق در سه مرحله طراحی شده است. در مرحله اول، ابتدا به&amp;amp;shy;منظور شناسایی و استخراج عوامل مؤثر بر پذیرش الگوی کشت با بهره‌گیری از روش نمونه‌گیری هدفمند و با درنظر گرفتن شاخص اشباع نظری 25 مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با خبرگان در این زمینه انجام شد. پس از انجام مصاحبه‌ها با استفاده از روش تحلیل محتوا طی مراحل کدگذاری باز، محوری و گزینشی شش عامل اقتصادی، فنی و زراعی، اجتماعی، سیاسی و کلان، محیط‌زیستی و نیز ترویجی و آموزشی شناسایی شدند. در مرحله دوم، از تکنیک دلفی فازی برای دستیابی به توافق گروهی بین خبرگان استفاده شد و در نهایت در مرحله سوم به&amp;amp;shy;منظور مقایسه نظرات کشاورزان در مناطقی که الگوی کشت اجرا شده با مناطقی که الگوی کشت اجرا نشده است، از آزمون t ‌مستقل استفاده شد. با توجه به اجرای الگوی کشت در دو منطقه فامنین و قهاوند، جهت مقایسه نظرات کشاورزان از روش نمونه‌گیری تصادفی ساده با انتساب متناسب استفاده گردید و در مجموع 280 نفر کشاورز انتخاب شدند که 140 نفر از دو منطقه قهاوند و فامنین که الگوی کشت اجرا شده است و 140 نفر نیز از دو منطقه همدان و بهار که الگوی کشت اجرا نشده است به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. نتایج پژوهش نشان داد که بیشترین میزان توافق خبرگان در این مرحله در زمینه هر یک از عوامل مؤثر بر پذیرش الگوی کشت به ترتیب مربوط به افزایش میزان درآمد حاصل از تغییر الگوی کشت برای کشاورزان (0/83S=)، قابلیت اجرای الگوی کشت پیشنهادی در اراضی خرد و پراکنده (0/83S=)، اعتمادسازی در بین کشاورزان جهت پذیرش الگوی کشت پیشنهادی (0/85S=)، تعیین قیمت تضمینی محصولات ناشی از الگوی کشت جدید (0/83S=)، صرفه &amp;amp;shy;جویی در مصرف آب در الگوی کشت پیشنهادی (80/0S=) استفاده از مزارع الگویی و نمایشی جهت آشنایی کشاورزان (0/82S=) می &amp;amp;shy;باشد. همچنین، نتایج حاصل از آزمون t مستقل نشان داد که بین عوامل اجتماعی و فنی - زراعی بین نظر کشاورزان در مناطقی که الگوی کشت اجرا شده و مناطقی که اجرا نشده تفاوت معنی‌داری در سطح 99 درصد وجود دارد و بین سایر عوامل (اقتصادی، سیاسی و کلان، محیط‌زیستی و ترویجی و آموزشی) تفاوت معناداری وجود ندارد. بنابر نتایج به‌دست‌آمده پیشنهادهایی مانند افزایش حمایت‌های دولتی در زمینه‌های فنی، آموزشی و فرهنگ‌سازی برای استفاده از کشت‌های جایگزین، شیوه‌های جدید کشت و روش‌های نوین آبیاری، فراهم‌سازی زیرساخت‌ها و خدمات پشتیبان تولید پیشنهاد می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فهم توسعه‌نیافتگی در توسعه اجتماعی روستاهای شهرستان نیکشهر: طراحی و اعتبارسنجی مدل مفهومی</title>
      <link>http://www.iaeej.ir/article_243784.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، طراحی و اعتبارسنجی مدل مفهومی علل توسعه‌نیافتگی روستاهای شهرستان نیکشهر با تأکید بر عوامل جامعه‌شناختی بود. این مطالعه از نوع کاربردی و با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) انجام شد. در بخش کیفی، با استفاده از تحلیل محتوای متعارف و هدایت‌شده و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 13 خبره (اساتید دانشگاه، کارمندان دولتی و صاحب‌نظران) که به‌صورت هدفمند، جمع‌آوری شد. سپس، داده‌ها از طریق نرم‌افزار MAXQDA نسخه 18 تحلیل شد. در بخش کمی، جامعه آماری شامل 550 دبیر مقطع متوسطه در روستاهای نیکشهر در سال 1403 بود. از این تعداد، با استفاده از نمونه‌گیری تصادفی ساده و بر اساس جدول مورگان، 225 نفر انتخاب شدند. داده‌های کمی با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته (مستخرج از مصاحبه‌ها) جمع‌آوری و با استفاده از آزمون‌های آماری ضریب همبستگی، تحلیل عاملی تأییدی و مدل معادلات ساختاری در نرم‌افزارهای SPSS نسخه 28 و Smart PLS نسخه 3 تحلیل شد. نتایج کیفی نشان داد که مؤلفه‌های توسعه‌نیافتگی شامل پنج مقوله معیشت ناپایدار، زیرساخت و خدمات ناکافی، کیفیت پایین زندگی، مسائل جغرافیایی و اجتماعی و ضعف مدیریت و سیاست‌گذاری است. موانع توسعه‌نیافتگی شامل محدودیت‌های اقتصادی، خدمات ضعیف، مسائل اجتماعی-فرهنگی، نبود برنامه‌ریزی بلندمدت و محدودیت‌های محیط‌زیستی بود. راهکارهای پیشنهادی شامل توسعه زیرساخت‌ها، توانمندسازی روستاییان، تقویت مشارکت و انسجام اجتماعی و تدوین طرح‌های بلندمدت است. پیامدهای توسعه‌یافتگی نیز شامل افزایش رفاه، توسعه اجتماعی و ارتقای سطح فرهنگی بود. نتایج کمی تأیید کرد که مدل مفهومی از برازش و اعتبار مناسب برخوردار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل تقویت مسئولیت‌پذیری اجتماعی در تعاونی‌های کشاورزی خارج از فصل استان کرمانشاه برای تولید محصول سالم</title>
      <link>http://www.iaeej.ir/article_241860.html</link>
      <description>مسئولیت‌پذیری اجتماعی به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین محرک‌های تولید غذای سالم در ساختار تعاونی‌ها شناخته شده است؛ اما مدل‌های ارائه شده برای نهادینه‌سازی مسئولیت‌پذیری اجتماعی از یک&amp;amp;shy;سو بر ساختار سازمان‌های تجاری بزرگ متمرکز بوده‌اند و از سوی دیگر، نگاهی تک‌بعدی به محرک‌های تقویت آن در بخش‌های عملکردی شرکت‌ها داشته‌اند. این مسائل سبب شده‌اند که با وجود تلاش‌های فراوان، مسئولیت‌پذیری اجتماعی برای تولید غذای سالم در تعاونی‌های کشاورزی با نوعی شکست روبرو گردد و انتظارها برآورده نشود. از این‌رو، هدف پژوهش حاضر تدوین مدلی جامع از تقویت‌کننده‌های مسئولیت‌پذیری اجتماعی برای تولید غذای سالم در ساختار تعاونی‌های کشاورزی خارج از فصل کرمانشاه با مبنا قرار دادن نظریه‌های نهادی و بهره‌برداری بود. جامعه آماری پژوهش را اعضای این تعاونی‌ها تشکیل می‌دادند. حجم نمونه آماری با به‌کارگیری جدول مورگان برابر با 145 نفر برآورد شد و نمونه‌گیری به شیوه تصادفی ساده انجام گرفت. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه‌ای محقق‌ساخته بود که روایی و پایایی آن با استفاده از رویه‌های مختلف علمی شامل پانل متخصصان، محاسبه ضریب آلفای کرونباخ، شاخص میانگین واریانس تسهیم شده، شاخص میانگین واریانس استخراجی و پایایی ترکیبی تأیید شد. داده‌ها در محیط نرم‌افزارهای SPSSVer23 و Smart-PLSVer 3.0 مورد واکاوی قرار گرفت. یافته‌ها نشان داد که پویایی‌های مسئولیت‌پذیری اجتماعی در تعاونی‌های کشاورزی بیش از آنکه متکی بر فشارهای رقابتی بازار باشد، ریشه در الزامات نهادی و پیوندهای اجتماعی با جامعه محلی دارد. حمایت مدیریت ارشد به‌عنوان محوری‌ترین متغیر مدل در پیش‌بینی مشارکت اعضاء برای تولید محصول سالم و اجرای عملیاتی آن در ساختار تعاونی‌ها شناخته شد که به شکل معنی‌دار و مستقیمی تحت‌تأثیر دو عامل الزامات نهادی و ارتباط با جامعه محلی قرار گرفت. این امر بازتابی از ساختارهای بازار کشاورزی و کمبود زیرساخت‌های رقابتی در استان کرمانشاه بود که موجب جایگزینی انگیزه‌های بازاری با محرک‌های نهادی و اجتماعی شده است. در چنین شرایطی، ارتقای کیفیت و تولید غذای سالم نیازمند مداخلاتی است که به شکل هم‌زمان ظرفیت‌های رهبری سازمانی، پیوندهای اجتماعی و نظام‌های تشویقی و نظارتی را تقویت کند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی نیازهای آموزشی مروجان وزارت جهاد کشاورزی بر مبنای رویکرد شایستگی</title>
      <link>http://www.iaeej.ir/article_241851.html</link>
      <description>یکی از مشکلات اساسی نظام آموزش ضمن خدمت وزارت جهاد کشاورزی، فقدان اطلاعات مستند و علمی درباره نیازهای واقعی مروجان کشاورزی است. هدف این پژوهش، شناسایی فاصله موجود بین وضعیت کنونی و وضعیت مطلوب صلاحیت‌های حرفه‌ای، انسانی ـ شخصیتی و ادراکی مروجان کشاورزی در پنج استان کشور بود. جامعه آماری شامل 524 نفر از مروجان مراکز جهاد کشاورزی دهستان&amp;amp;lrm;ها در استان‌های بوشهر، سیستان و بلوچستان، کرمانشاه، خراسان رضوی و البرز در سال 1402 بود که با استفاده از نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای و جدول کرجسی و مورگان، 221 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. از این تعداد، 180 پرسشنامه معتبر جمع‌آوری گردید. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه‌ای محقق‌ساخته با آلفای کرونباخ کلی 0/97 بود که پایایی ابزار پژوهش را مورد تأیید قرار داد. برای تحلیل داده‌ها از میانگین، فاصله نیازها و وزن‌دهی بر اساس میانگین وضعیت مطلوب استفاده شد. نتایج نشان داد در بعد صلاحیت حرفه‌ای، بیشترین نیاز آموزشی مربوط به "آشنایی با موضوعات روانشناسی" با امتیاز 79/43 و کمترین آن مرتبط با "توانایی تعیین نیازهای غیرآموزشی کشاورزان" با امتیاز 35/88 بود. میانگین کل نیازهای آموزشی در این بعد، 68/20 محاسبه شد. در بعد انسانی ـ شخصیتی، "مهارت حل مسئله" با امتیاز 93/33 بالاترین نیاز را نشان داد و میانگین کلی این بعد 66/55 بود. در بعد صلاحیت ادراکی نیز "مهارت در گزارش‌نویسی" با ارزش عددی 81/40 در رتبه نخست نیازهای آموزشی قرار گرفت. این نتایج بیانگر وجود شکاف قابل توجهی در صلاحیت‌های مروجان در هر سه بعد مورد مطالعه بود. بر مبنای یافته‌ها، پیشنهادهایی برای تقویت آموزش‌های کاربردی در حوزه‌های روانشناسی مخاطب، مهارت‌های ارتباطی، تفکر تحلیلی، رهیافت‌های مشارکتی، آموزش بزرگسالان و اصول گزارش‌نویسی ارائه گردید. یافته‌های پژوهش می‌تواند مبنای بهبود نظام آموزش و ارتقای مروجان کشاورزی کشور قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی چالش‌های پیش روی شرکت‌های دانش‌بنیان کشاورزی به‌منظور تأمین امنیت غذایی پایدار ایران</title>
      <link>http://www.iaeej.ir/article_241915.html</link>
      <description>تأمین امنیت غذایی از ارکان اصلی توسعه پایدار کشورهاست و مقابله با ناامنی غذایی باید به‌عنوان یکی از اهداف کلان برنامه‌ریزی‌های توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور در نظر گرفته شود. بسیاری از صاحب‌نظران، نقش کشاورزی دانش‌بنیان در تأمین امنیت غذایی پایدار کشورها را مهم و اساسی می‌دانند. با این وجود، شرکت‌های دانش‌بنیان بخش کشاورزی در ایران با چالش‌های عدیده‌ای مواجه هستند و نرخ شکست و ورشکستگی در آن‌ها بسیار بالا است. بر این اساس، هدف اصلی پژوهش حاضر، شناسایی چالش‌های پیشروی شرکت‌های دانش‌بنیان بخش کشاورزی به‌منظور تأمین امنیت غذایی پایدار ایران بود که به روش آمیخته اکتشافی انجام شد. در بخش کیفی با تحلیل محتوای مصاحبه‌های انجام‌شده با 15 تن از اعضای هیئت‌مدیره شرکت‌های دانش‌بنیان بخش کشاورزی و خبرگان به کمک نرم‌افزار MAXQDA12، الگوی مفهومی پژوهش تدوین شد. در بخش کمی، جهت تأیید الگوی مفهومی از تحلیل عاملی تأییدی به روش حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) با نرم‌افزار Smart PLS 3.2.8 استفاده شد. جامعه آماری در بخش کمی شامل اعضای هیئت‌مدیره شرکت‌های دانش‌بنیان بخش کشاورزی استان البرز بودند که به روش سرشماری مورد بررسی قرار گرفتند. به‌منظور جمع‌آوری اطلاعات از پرسشنامه محقق ساخت و مستخرج از بخش کیفی پژوهش استفاده شد. روایی پرسشنامه به‌ روش تشخیصی و پایایی آن از طریق محاسبه ضریب‌های پایایی ترکیبی (CR) و آلفای کرونباخ تأیید شد. نتایج پژوهش نشان داد که در مجموع، 36 چالش در قالب 8 مفهوم اصلی "شبکه&amp;amp;shy;سازی و ارتباطات " "قانونی-حقوقی "، "نهادی - سازمانی "، "حمایت&amp;amp;shy;های اجتماعی "، "مالی "، "زیرساخت "، "بازار " و "نیروی انسانی " پیش&amp;amp;shy;روی شرکت‌های دانش‌بنیان کشاورزی برای تأمین امنیت غذایی پایدار وجود دارد. در پایان بر اساس یافته‌های تحقیق، پیشنهادهایی به‌منظور برون‌رفت از چالش‌ها و بهبود نقش‌آفرینی شرکت‌ها در زمینه تأمین امنیت غذایی پایدار ایران ارائه شد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل مؤلفه‌های اجرای اثربخش سایت‌های جامع الگویی (مورد مطالعه: حوضه آبریز دریاچه ارومیه)</title>
      <link>http://www.iaeej.ir/article_243200.html</link>
      <description>یکی از عوامل مؤثر بر بهبود اثربخشی فعالیت‌های ترویجی، انتخاب و اجرای مناسب الگوها و روش‌های ترویجی است. در این بین، سایت‌های جامع الگویی تولیدی ـ ترویجی، یکی از الگوهای ترویجی رایج در کشور است که با رویکردی مشارکتی و هم‌افزایانه در حوزه‌ها و زیربخش‌های مختلف کشاورزی اجرا می‌شود. هدف کلی پژوهش پیمایشی حاضر، بررسی و تحلیل مؤلفه‌های اجرای اثربخش سایت‌های جامع الگویی در حوزه آبریز دریاچه ارومیه بود. جامعه آماری تحقیق، کشاورزان محوری واحدهای اصلی 80 سایت جامع الگویی تولیدی ـ ترویجی حوزه دریاچه ارومیه بود که به‌صورت تمام شماری مورد ارزیابی قرار گرفته‌اند. روایی پرسشنامه توسط پنل متخصصان و میانگین واریانس استخراج شده و پایایی آن توسط آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تأیید شد. واکاوی داده‌ها توسط نرم‌افزار Smart PLS3 انجام گرفت. نتایج حاصل از تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که مدل ارائه شده اجرای اثربخش سایت‌های جامع الگویی دارای هفت بعد &amp;amp;laquo;زمینه‌یابی، اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;برنامه جامع اقدام مشترک&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سازمان اجرایی کار&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;انتظارات پیش‌بینی شده&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;فنون و راهکارهای عملی ارائه شده در سایت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اجرای برنامه‌های ترویجی عرصه‌ای&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مستندسازی اقدامات&amp;amp;raquo; بود که همگنی و پایایی آن‌ها مورد تأیید قرار گرفت. بر این اساس پیشنهاد می‌شود که برای نهادینه‌سازی سایت‌های جامع الگویی به‌عنوان الگویی مشارکتی و مسئله‌محور در ترویج کشاورزی بر اساس ابعاد و مؤلفه‌های اجرایی تأیید شده، علاوه بر سیاست‌گذاری، آموزش‌‌‌ و توجیه عوامل اجرایی، بایستی اعتبار و پشتیبانی فنی و لجستیک مناسب نیز فراهم شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی پایداری سامانه‌های پرورش گوسفند و بز در شهرستان جیرفت</title>
      <link>http://www.iaeej.ir/article_245310.html</link>
      <description>بسیاری از پژوهشگران معتقدند سامانه&amp;amp;shy;های پرورش گوسفند و بز در سطح محلی و ناحیه&amp;amp;shy;ای به لحاظ فاکتورهای تولیدی متمایز هستند و بر این اساس باید پایداری سیستم‌های دامی به‌طور جداگانه مورد تجزیه تحلیل قرار گیرند. مطالعات پایداری در ایران بیشتر تمرکز بر مطالعه بوم‌ نظام‌های زراعی و باغی داشته است و کمتر به بررسی پایداری نظام‌های دامپروری به‌عنوانی عامل تأثیرگذار در اهداف توسعه پایدار پرداخته شده است. هدف این مطالعه ارزیابی سامانه‌های پرورش گوسفند و بز در شهرستان جیرفت در یکی از قطب‌های کشاورزی و دامپروری ایران، در جنوب استان کرمان بوده است. با استفاده از تلفیقی از شاخص‌های برگرفته شده از مطالعات بین‌المللی و تلاش برای بومی‌سازی آن‌ها این مطالعه در سال زراعی 1402 در جمعیت دامپروری شهرستان جیرفت در دو سامانه پرورش عشایری و روستایی صورت پذیرفت. جامعه آماری تحقیق بر اساس گزارش سازمان جهاد کشاورزی جنوب استان کرمان شامل 7714 بهره‌بردار سامانه عشایری و 12575 بهره‌بردار در نظام روستایی بوده است. حجم نمونه با استفاده از جدول کرجسی و مورگان 377 نفر تعیین شد؛ که به ترتیب 143 و 234 نمونه از سامانه عشایری و روستایی انتخاب شده‌اند در مجموع 29 پارامتر در قالب 5 عامل شامل: بهره‌وری (7 متغیر)، پایایی و ثبات (8 متغیر)، خود مدیریتی (5 متغیر) و قابلیت سازگاری و برابری (9 متغیر) طراحی شد و با استفاده از پرسشنامه به صورت حضوری در جامعه مورد مطالعه تکمیل شد. در نگاه کلی بیش از 53 درصد نمونه‌های مورد مطالعه در طبقه با امتیاز پایداری پایین قرار دارند و تنها 11 درصد آن‌ها در وضعیت مناسب پایداری قرار دارند. نتایج نشان داد بین دو سامانه فوق به لحاظ پارامترهای مورد مطالعه تفاوت معنی‌داری وجود دارد. نتایج تحقیق با مطالعات قبلی هم‌راستا بوده است. بر اساس نتایج تحقیق همه سامانه‌های تولید دامپروری در منطقه مورد مطالعه نیاز به بهبود وضعیت پایداری در عامل‌های مورد مطالعه دارند. در این تحقیق یک نوآوری و ابزار مناسب جهت بررسی سامانه‌های دامپروری در مطالعه‌های داخل کشور معرفی شده است. نتایج این مطالعه می‌تواند به‌منظور بهبود وضعیت پایداری در منطقه مورد مطالعه توسط تصمیم‌گیران و سیاست‌گذاران مورد بهره‌برداری قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی مفهومی برای توسعه زمین‌پایه کشت گندم</title>
      <link>http://www.iaeej.ir/article_246450.html</link>
      <description>در شرایط کنونی، خودکفایی کشور در تولید محصولات کشاورزی، نیازمند الگویی مناسب برای توسعه کشت، به‌ویژه کشت گندم، است. این پژوهش با هدف تبیین چگونگی توسعه زمین‌پایه کشت گندم بر پایه رویکرد ظرفیت‌گرا و طراحی الگوی توسعه آن، با رویکرد کیفی و به روش اسنادی انجام شد. از آنجا که نظریه‌ای جامع برای تبیین این پدیده وجود نداشت، از روش نظریه داده‌بنیاد (Grounded Theory) استفاده شد. جامعه پژوهش شامل منابع اسنادی، از جمله مقاله‌های علمی، پایان‌نامه‌ها، کتاب‌ها و گزارش‌های علمی منتشرشده در فاصله سال‌های 2000 تا 2020 بود که از میان آن‌ها، 120 منبع به دلیل غنای علمی انتخاب و بررسی شد. داده‌ها پس از سه مرحله کدگذاری با استفاده از نرم‌افزار مکس‌کیودا نسخه 20 (MAXQDA20) تحلیل شدند. در نهایت، 132 مفهوم (با 459 تکرار) و 32 مقوله فرعی در قالب چهار بعد استخراج شد. بعد توسعه کشت گندم از پنج متغیر تشکیل شد و تحت تأثیر سه عامل اقتصادی (10 متغیر)، اجتماعی (7 متغیر) و محیطی (10 متغیر) قرار دارد. مقایسه مدل حاصل از تحلیل داده‌ها با مدل نظری نشان داد که متغیر &amp;amp;laquo;نوع بهره‌برداری&amp;amp;raquo; به دلیل بی‌ارتباطی و تکرار نشدن در مرحله تحلیل داده‌ها حذف شد. همچنین، متغیرهای سن، شغل و تحصیلات در قالب متغیر &amp;amp;laquo;ویژگی‌های جمعیتی&amp;amp;raquo; ادغام شدند. افزون بر این، متغیرهای یکپارچه‌سازی اراضی، سطح زیر کشت، روش آبیاری، قیمت و هزینه به عامل اقتصادی؛ متغیرهای مالکیت، آموزش و ترویج، فقر و تنگدستی، دانش فنی و عملکرد نیروی کار به عامل اجتماعی؛ و متغیرهای نوع کشت، کاربری اراضی، آیش، الگوی بهینه کشت، نیاز حرارتی (Growing Degree Days (GDD)) و استفاده از کود و سم به عامل محیطی افزوده شدند. در میان متغیرها، هزینه و میزان تولید در عامل اقتصادی، ویژگی‌های جمعیتی و فقر و تنگدستی در عامل اجتماعی، آب‌وهوا و نوع کشت در عامل محیطی، افزایش درآمد و افزایش عملکرد (به‌طور مشترک) در عامل توسعه، بیشترین تکرار را داشتند؛ در حالی که حفظ تنکارنگاری زمین (Physiography) کمترین تکرار را به خود اختصاص داد. مدل مفهومی حاصل از این پژوهش می‌تواند در برنامه‌ریزی توسعه کشت گندم، آموزش گندم‌کاران و فعالیت‌های پژوهشی و اجرایی مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
